پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

215

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

بنده‌اش حاضر و باقى است ، ولى بنده غايب است و در ميان نيست ( سقط ) . خرّاز مىگويد : « قرب خدا او را از ياد ( ذكر ) خدا بيرون مىآورد » ، به عبارت ديگر ، خدا چنان از نزديك در يادش حضور دارد كه ياد نمىتواند از او فاصله بگيرد تا او را مذكور ذكر خود سازد . خرّاز در عبارت بسيار عميقى مىگويد : « فهم راهى براى رسوخ در ميان خدا و بنده‌اش نمىيابد » . در چنين « حال » ى هر علمى نيز از دست مىرود : انسان ديگر نه شناختى دارد نه اراده‌اى و نه احساسى ؛ چنان غرق در حضور خداست ، و چنان لبريز از نور خداست كه ديگر نمىتواند خود را از خدا بازشناسد : « اگر از او بپرسند : « تو كيستى ؟ » نمىتواند بگويد « من » ، زيرا در پاسخ تنها يك چيز مىتواند بگويد : « خدا » . ما در اينجا در منزل ماقبل آخر قربيم : در اين منزل انسان چنان به خدا نزديك است كه گويى ديگر با او يكى شده است . در همه حال خود را به كلّى گم كرده است ، تا آنجا كه ديگر سخن بى سخنگويى بيش نيست ؛ سخنى است كه مىگويد « خدا » ، بىآنكه كسى آن را گفته باشد . وقتى كه انسان ناپديد مىشود ، شك نيست كه خدا نيز ناپيدا مىشود . خرّاز مىنويسد : « در پايان ، خود معرفت نيز ناپيدا مىشود ، و اگر ( از صوفى ) بپرسند : « تو كيستى ؟ » ) ديگر مانند منزل قبلى نمىتواند بگويد « خدا » . آن گاه زمان دهشت است ، زمان انقطاع كامل است كه در آن هر حركتى ، هر سخنى ، بار سنگين تحمّل ناپذيرى مىشود . به همين سبب ، عارف نمىتواند دائم در آن منزل بماند ، به حقايق ايمان و تصديقات اعتقادى باز مىگردد تا اطمينان يابد كه [ خودش ] خدا نيست ، بلكه « براى خدا ، از جانب خدا و از خدا و با خداست » . آن‌گاه درمىيابد كه اين تجربهء درونى چيزى جز تحقّق زمانى آنچه از ازل حكم شده و به او تخصيص يافته است ، نيست : عنايتى است مطلقا بى علّت و تجلّيى است از احسان بى نهايت الهى . اين است نقطه‌چين وار خط تحوّلى كه انديشهء خرّاز در كتاب الصّفات خود پيموده است . ما بر نكات مهمّ آن تأكيد كرديم تا خوانندگان را در آشنايى مستقيم با متن يارى كنيم . ولى به گمان ما اين متن سزاوار آن است كه در اينجا به تمامى ترجمه‌شود ، نه تنها به سبب آنكه با ترجمهء كامل آن مىتوان محتواى آن را دقيقا منتقل‌كرد ، بلكه همچنين به سبب سبك آن كه هنوز از آتش تجربه‌اى كه بىگمان تجربهء خود نويسنده است مىسوزد . جنيد كه بهتر از هر كس از غناى روحانى خرّاز آگاه بود مىگفت : « اگر خدا حقيقتى را كه در ابو سعيد خرّاز هست از ما طلب مىكرد ، ما هلاك مىشديم . » « 73 »

--> ( 73 ) . لو طالبنا الله بحقيقة ما عليه ابو سعيد الخرّاز لهلكنا ( تاريخ بغداد ، جلد چهارم ، ص 277 ) .